قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1589
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و چهل و يكم و دويست و چهل و دويّم از رحلت خير البشر و در سال دويست و چهل و يكم از رحلت به المستعين باللّه رسيد كه باغر با جمعى از اتراك اتّفاق نموده كه مستعين و [ 195 الف ] بغاى صغير و وصيف را به قتل رسانند ؛ چرا كه ، ايشان مهمّات از پيش خود گرفتهاند و ما را مطلقا مدخل نمىدهند . بنابراين ، مستعين با وصيف و بغاى گفت : مصلحت در آن است كه باغر را گرفته دربند بايد كرد . پس بغا و وصيف جماعتى را بىخبر به خانهء باغر فرستادند و او را گرفته دربند كردند . چون اين خبر به سمع اتراك رسيد برآشفتند و به اصطبل خليفه درآمده اسبان خاصهء خليفه را گرفتند و اظهار عصيان و تمرّد كردند . وصيف به تصوّر آنكه باغر در ميان نباشد فتنه و شورش فرو خواهد نشست ، در ساعت فرمود تا باغر را بكشند . امّا چون تركان كشتن باغر را شنيدند غوغا و فتنه زياده كرده و كار به آنجا رسيد كه مستعين و بغا و وصيف و شاهك از سامره گريخته بيرون آمدند و در كشتى نشستند و متوجّه بغداد شدند « 1 » . از تاريخ ابن كثير شامى چنين معلوم مىشود كه قتل باغر در اين سال است « 2 » ، امّا صاحب روضة الصّفا قتل او را از جملهء وقايع سال دويست و چهل و دويّم از رحلت دانستهاند . على اىّ حال مستعين با آن جماعت بعد از قتل باغر بالضّروره به بغداد آمده در سراى محمّد بن عبد اللّه بن طاهر فرود آمدند . اتراك از كردهء خود پشيمان شده جمعى از بزرگان خود را با برد و قضيب حضرت رسالتپناه ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، كه مخصوص به خلفا مىبود ، با بعضى از خزاين به بغداد فرستاده به خطاى خويش اعتراف نمودند و التماس
--> ( 1 ) . شاعرى به نام احمد بن حارث يمامى دربارهء كشته شدن باغر و فتنهاى كه به سبب آن برخاست شعرى گفته است ؛ - طبرى ، ترجمه طبرى ، ج 14 ، ص 6146 . ( 2 ) . طبرى و ابن اثير قتل باغر را ضمن وقايع سال دويست و پنجاه و يك هجرى آوردهاند .